سهرابیان

مقالات

گفتگوی اختصاصی با ماهنامه نیک و نو

گفت و گوی اختصاصی ماهنامه «نیک و نو» با مهندس خليل سهرابيان طراح مراکز بزرگ تجاری :
خلیل سهرابیان به دعوت نشریه «نیک و نو» به همراه فرزندش، از مشهد به تهران آمده بود تا ضمن بازدید از برخی مراکز تجاری شهر، در گفت و گویی با ما شرکت کند. او که تاکنون قریب به یک میلیون و 800 هزار متر مربع بناهای عظیم تجاری، فرهنگی، آموزشی، بیمارستانی، اداری، اقامتي و مسکونی در شهرهای مشهد، تهران، تبریز، اردبیل، نیشابور، هرات، کرج و... ساخته، در سخن گفتن و سیر و سلوک خود چندان بی ادعا و خاکی است که به سختی می توان باور کرد که چنین کارهای شگفتی در زمینه معماری و ساخت و ساز از جانب او بوده است.

خلیل سهرابیان متولد سال 1331 مشهد است و تحصيلات دانشگاهي اش را در رشته كارشناسي ارشد معماري در دانشگاه ملي تهران (شهید بهشتی فعلی)، در سال 1358 به پايان رسانيده که ماجرای قبولی در دانشگاه و تحصیلاتش به نوبه خود داستانی بسیار خواندنی دارد.

او بلافاصله، بعد از ورود به دانشگاه وارد بازار کار شد و تا الان توانسته، قریب به 30 پروژه عظیم ساختمانی را طراحی و یا اجرا کند. در فرصتی که دست داد‏، در یکی از فضاهای آرام بازار مبل خلیج فارس با مهندس سهرابیان، در معیت مهندس عباسیان و دکتر گودرز سهرابیان (فرزند ایشان) به گپ و گفت نشستیم تا هم دیدگاه های او را درباره ساخت مراکز تجاری در تهران را جویا شویم و هم كارنامه فعاليت هاي وي را مروري كنيم:

جناب مهندس سهرابیان، شما نزدیک به چهار دهه است كه در زمینه طراحی و اجرای مجمتع های عظیم تجاری و بناهای بزرگ کار می کنید، برای شروع بفرمایید اولین تجربه شما در این زمینه به چه زمانی بر می گردد؟

اولين مركز تجاري که من به طور مستقل و حرفه ای انجامش دادم، مربوط به پروژه ای در خیابان طبرسي مشهد بود. این پروژه قرار بود در زميني 150متری احداث شود. کارفرما مي خواست در قالب یک مجموعه تجاري واحدهاي کوچک و متعددی بسازد که در چنین زمینی ساده نبود. این پروژه که قرار شد در 6 طبقه اجرا شود مربوط به سال 1367 بود.

يكي از كارهايی که در آن زمان انجام دادم این بود که یک راه پله چهار رمپه در وسط اجرا کردم که هر پاگرد، ورودي سه يا چهار مغازه را تامین می کرد. به این ترتیب نزدیک به 50 مغازه در فضای محدودی که در اختیار بود، در آمد که عملا فضای موجود با ظرفيتي معادل چند برابر ظرفيت متعارف حاصل شد كه خیلی ها باور نمی کردند اين تعدا مغازه را بتوان در این فضا در آورد.

و تجربه بعدی در زمینه تجاری سازی باز هم در مشهد بود؟

مرکز تجاري بعدي هم در خیابان خسروی مشهد بود. یک گروه معماری در آن کار می کردند. گود برداری کرده بودند و دچار ریزش شده بود و معظلي شده بود. به این خاطر آمدند پیش من که پروژه را ادامه دهم. این مربوط به زمانی بود که بازار خراب بود و خرید و فروش انجام نمی شد. آن جا، این ایده به ذهنم رسید که بهتر است فضاهای تجاری طبقاتی طوری اجرا شود که ارزش املاک در طبقات مختلف به هم نزدیک باشد. استدلال هم این بودکه اگر واحد های تجاري مرغوب و هم ارزش باشد در نهایت موقع سرشکن کردن قیمت ها، به طور کلی به نفع مالک و کارفرماست.

بر این اساس‏، این مجموعه را طراحی کردم و خیلی از آن استقبال شد. طوری که بعد از اتمام، ظرف 48 ساعت همه واحدهایش فروخته شد. اين تجربه دوم من در طراحي و ساخت واحد هاي تجاري بودکه در اواخر دهه 60 انجام شد.

ظاهرا همان زمان به حل و فصل مشکل پروژه هایی که دارای اشکالاتی بودند، شهرت پیدا کرده بودید؟

بله. پروژه بعدی هم شرایط مشابهی داشت. فکر کنم سال 1371 بود که در مشهد شلوغی هایی به وجود آمد و عده ای، بخشی از بازار را آتش زدند. بعد از این حادثه از شهرداری به سراغ من آمدند و گفتند که به خاطر این حادثه مغازه دارها بست نشسته اند و همگی می گویند که باید مهندس سهرابیان بیاید و این مجموعه را دوباره بسازد.

مسئولین شهرداری، به خاطر این که مساله به تلویزیون کشیده نشود و کسبه را راضی کنند اصرار داشتند هر چه سریع تر این مساله تمام شود. ضمن این که شهرداری می خواست در همین بازسازی، عقب نشینی خودش را هم انجام دهد. هزینه بازسازی با شهرداری بود و می خواست که حدود هشت متر هم عقب نشینی داشته باشند. اما مغازه دارها نمی خواستند واحده هایشان کوچک تر شود. من در بازبینی دیدم که چون ساختمان قدیمی است، دیوارهای قطوری دارد و به نظرم رسید با احتساب این دیوار ها می توان فضای کم شده ناشی از عقب نشینی را جبران کرد. به هر حال قبول کردم و به مغازه دار ها گفتم حاضرید عرض مغازه تان سه متر شود و در عوض 10 درصد از فضای کل کم شود؟ خیلی هم استقبال کردند چون ویترین بزرگتر برایشان اولویت داشت.

به این ترتیب قول دادم همگی آن ها شش ماهه سر کسب وکار و مغازه شان باشند. به این ترتیب، پروژه انجام شد، هم شهرداری عقب نشینی اش را انجام داد و هم مغازه ها لوکس تر و عريض تر شدند. البته در کنار این پروژه ها مواردی چون بناهای بیمارستانی و فرهنگی را هم انجام می دادم اما در زمینه مجموعه های تجاری این موارد قابل ذکر تر بود.

سبک شما در معماری و اجرای مجموعه های تجاری بر چه اساسی مبتنی است؟ چون به نظر می رسد در نهایت آن چه شما می سازید به طور کلی تفاوت هایی با بقیه دارد؟

در اجرای مجموعه های تجاری، معمولا تلاش من اين است كه اولا فضاهای عمومی وسيعی داشته باشد، سقف بلند باشد و بتوانیم وسعت ديد عمومی به این فضاها بدهيم تا کسانی که در این فضا قرار می گیرند احساس خفگی نکنند و فضای تجاری ارزش افزوده بیشتری بگیرد. ضمن این که كار باید زيبا باشد وتناسب ها هم رعايت شود. چون در معماری مراکز تجاری رعایت الگوهای معماری و ارتباطات و مناسبات صحيح به نفع کارفرما و ارزش واحدهای تجاری است.

درباره سبک کار سایر معماران هم توضیح بفرمایید. دلیل صاحب سبک نبودن طراحان دیگر در چیست؟

وقتي من درتهران دانشجو بودم و روزمه كاري معماران بزرگ را مطالعه مي كردم، متوجه شدم همه اين ها اغلب مجري هستند. بنابراين من به اين اعتقاد رسيده بودم كه يك معمار بايد مجري قوي هم باشد. براي همين وارد ساخت و ساز شدم و الان هم به صورت پيمانكار عمل مي كنيم.

متریال و نوع فونداسیون به کار رفته در این زمینه چه نقشی دارد؟

به‌كارگيري متريال، به عوامل مختلفي بستگي دارد. براي مثال وضعيت زمين و نوع بنا مهم است. با اين حال، خواست كارفرما از همه مهم تر است و اغلب اوقات حرف اول را مي زند. اگر كارفرما تاكيد داشته باشد كه بناي او اسكلتي باشد، من به عنوان معمار نمي توانم قبول نكنم.

متاسفانه تا حالا ما هرچه ساختمان ساختيم طرح و اجرا با هم بوده. يعني ساختمان در حال ساخت بوده و ما به طور همزمان طراحي و اجرا را باهم انجام مي داديم. اين روشي است كه درمملكت ما باب شده و کاری نمی توان کرد.

البته من از همين مساله هم نتيجه هاي خوبي گرفته ام. چون به هرحال وقتي كه اجسام در حال ساخت اند‏، انسان تناسب ها را به شكل بهتري لمس مي كند. به خاطر اين موضوع، من ترجيح مي دادم به سراغ فلز بروم. چون در بناي بتني وقتي مشكلي پيش بيايد، دردسرساز مي شود. اما در بناي فلزي به راحتي مي توان هرجا كه لازم است آويز گرفت و تغييرات لازم را هم داد.

اما از نظر آيين نامه و اجراي بادبند و ديوار‌برشي اگر بنا بتن باشد محكم تر از آب در مي آيد.

براي نمونه در حاشيه جانباز مشهد دو مجتمع هستند كه يكي از آن ها بتني، و دومي به صورت فلز اجرا شده است.

پروژه فلزي، اول قرار بود به صورت تالار باشد. اما چون خيابان خيلي شلوغ است و ترافيك بالايي دارد در ادامه مجبور شديم برگرديم و به صورت تجاري بسازيم. چون پروژه، فلزي بود به راحتي توانستيم تغييرات لازم را بدهيم و پله برقي را به پروژه اضافه كنيم. درحالي كه در پروژه بتني، امكان اضافه كردن نيست و مانده ايم كه چه كنيم. ما همان روز اول به كارفرما گفته بوديم كه متريال فلز باشد، مشكلات بعدي را نخواهيم داشت كه دقيقا همان پيش بيني ها درست از آب در آمد.

يكي از ويژگي هاي بناي موفق اين است كه انعطاف پذير باشد و با توجه به شرايط روز بتوان تغييراتي در آن انجام داد. از اين نظر بناهاي فلزي قابليت هاي بيشتري نسبت به بناهاي بتني دارند.

در ايران، كاربري بناها از اول به صورت كامل تعريف نمي شود و احتمال تغيير كاربري وجود دارد. كارفرما به سليقه خودش حكم مي كند كه اين بنا به صورت تجاري بساز يا حكم مي كند كه باشگاه بساز. در چنين شرايطي البته به عنوان معمار مشاور‏، وظيفه ما اين است كه به كارفرما مطالب لازم را توضيح دهيم. اما درنهايت حرف آخر را كارفرما مي زند.

اجازه بدهید به اولین جرقه های هنر معماری در شما برگردیم، چطور شد که احساس کردید می توانید معماری را ادامه دهید و اساسا چه کسی این استعداد را درشما کشف کرد؟

وقتي در مشهد دبيرستان مي رفتم، قلمي قوي براي طراحي داشتم. هميشه قلمي در دستم بود كه كاريكاتور و حجم هاي مختلف طراحي مي كردم. در آن زمان برادر يكي از دوستانم كه در دانشگاه شريف تحصيل مي كرد، به مشهد آمده بود و با ديدن دفترچه من گفته بود: اين به درد معماري مي خورد. آن زمان من اصلا نمي دانستم رشته اي به نام معماري وجود دارد.

به هرحال، فکر ایشان جرقه ای شد که دنبال این مساله را بگیرم و با مدير مدرسه كه آن زمان به ما هندسه فضايي تدريس مي كرد، صحبت كردم كه گفت معمولا از خراسان و شهرهاي ديگر، كمتر در رشته معماري قبول مي شوند و معماري بيشتر مختص شهرتهران و اصفهان است. دليلش هم اين بود كه مي گفت در تهران كلاس هاي حجم شناسي هست كه براي كنكور معماري لازم است.

اين بود كه ده - بيست نفري كه در كلاس ما بودند، همگي تصميم گرفتيم كه به تهران بياييم و در كلاس هاي حجم شناسي شركت كنيم تا براي كنكور معماري آماده شويم.

يك پول توجيبي از مادر گرفتم و به تهران آمديم. وقتي براي ثبت نام رفتيم، ديديم هشت تا كلاس هست كه مربوط به پرسپكتيو، حجم شناسي، هندسه فضايي و ... است و پول من به يك كلاس هم نمي رسد.

در نتيجه من دركلاس ها ثبت نام نكردم ولي دوستانم همگي ثبت نام كردند. عصرها من دم در كلاس مي آمدم و از بچه ها مي پرسيدم امروز در كلاس چه گفتند و چه شد؟ بعد برخي از مسائلشان را حل مي كردم. نهايتا در آن سال از استان خراسان يك نفر در رشته معماري قبول شد كه من بودم.

دلیل اصلی موفقیت شما در این مقطع چه بود و اساسا چرا علاقه مند شدید که در دانشگاه ملی معماری بخوانید؟

اين مساله ناشي از علاقه زيادي بودكه من به این رشته پیدا کرده بودم. دليل دیگرش این بود که شنيده بودم در اين رشته از همان ماه اول كه وارد دانشگاه شوي مي توان مشغول كار شد و خرج تحصيل خود را در آورد كه اين طور هم شد و از همان ماه اول در شركتي كه خيلي با كلاس هم بود به عنوان نقشه كش استخدام و مشغول به كار شدم.

این قسمت دقیقا مربوط به چه سالی بود؟ ضمن این که تحصیل و کار همزمان برایتان دشوار نبود؟

اين مساله دقیقا مربوط به سال 1349 بود. از این زمان به بعد، من روزي هشت ساعت كار مي كردم و کنارش درس هايم را هم مي خواندم كه البته سخت بود ولي من از عهده اش برآمدم.

دانشی که آن زمان در دانشگاه به دست آوردید چقدر به شما كمك مي‌كرد؟

واقعيت اين است كه بخش عمده اي از آموزش و تخصصي كه من به دست آوردم مربوط به كارم بود تا دانشگاه. چون با اين كه در دانشگاه هم واحد هاي عملي بود و كارگاه هايي برگزار مي شد، اما بيشترين اطلاعاتي كه به دست آوردم از شركتي بود كه كار مي كردم.

در چه شرکتی فعالیت می کردید؟

شركت مهندسين مشاور مانيستار بود كه پروژه دانشگاه شيراز و چند بيمارستان را كار مي‌كرد. این شرکت، بعد از انقلاب به آمريكا رفت. خيلي با من مكاتبه كردند كه به آمريكا بروم كه قبول نكردم، چون دوست داشتم در ايران كار كنم. البته، انقلاب كه شد بازار كار خراب شد. آن زمان، دايي ام یک شركت پيمانكاري داشت كه كارهايي در جنوب خراسان انجام مي داد. من هم به آن ها ملحق شدم و به عنوان مسئول كارگاه شروع به كار كردم. اين موضوع در سال 1361 با ازدواج من همزمان شد و در همان سال‌ها بود که پسرم متولد شد.

در اين زمان پروژه های شركت در مشهد به پايان رسيده بود و به من گفتند كه بايد براي ادامه كار به قزوين بروم. درست دراين زمان، يكي از دوستانم يك آگهي مربوط به مسابقه طراحي مربوط به پروژه اي از آستان قدس را به من داد. من هم به صورت دستي، در حالي كه وسايلم همراهم نبود، طرحي را كشيدم و برايشان ارسال كردم. اين مساله درست همزمان با تولد پسرم گودرز بود. بعد از مدتي تماس گرفتند و گفتند طرح شما برنده شده است. آن موقع فکر کردم این شیرینی تولد پسرم است که به من داده شده. براي مذاكره كه رفتم گفتند چه مي كني؟ گفتم من پيمانكارم. به همين دليل گفتند كه خودت هم اين پروژه را بساز. اين طور شد در مشهد شروع به ساختن آن مجموعه كردم و كارهاي بعدي هم يكي بعد از ديگري آمد.

همان زمان با پدر خانمم آقاي دكتر لطفي كه دكتراي هنر از دانشگاه سوربن دارد، شركتي به نام مروزيست را كه الان هم گريد 1 را دارد راه اندازي كرديم كه پروژه هاي مختلف را اجرا مي كرد که طراحي و اجرای یک پروژه موفق 420 واحدی در مشهد از جمله روزمه های این شرکت بود. البته در این ایام پروژه‌هایی مثل هتل و بیمارستان هم طراحی و اجرا می کردم که داستانش طولانی است.

یک کار بیمارستانی ویژه هم در هرات طراحی و اجرا کرده اید، ماجرای این پروژه چه بود؟

بله، این یک پروژه بیمارستانی بود که بعد از اتمامش، حامد کرزای آمد و افتتاحش کرد. ماجرای این بیمارستان هم به یک داستان دیگر مربوط است که درباره ساخت یک مدرسه در افغانستان بود.

يك روز از استانداري تماس گرفتند و من به آن جا رفتم و ديدم آقاي مخملباف آن جاست. او آن زمان فيلمي ساخته بود به نام «سفرقندهار» و جايزه اي به اين فيلم تعلق گرفته بود. مخملباف مي گفت اين پول را مي خواهد صرف ساختن مدرسه ای در افغانستان كند. دنبال كسي مي گشتند كه قلم خوبي داشته باشد. اين بود كه از استانداري به من زنگ زدند و رفتم و صحبت كرديم و از طريق نظام مهندسي اين مدرسه ساخته شد.

بعد از آن بودكه يكي از خيرين پيش من آمد و گفت من خيلي دوست دارم در هرات بيمارستاني بسازم، اسمش آقاي رضايي بود و می گفت جراتش را ندارد. گفتم تو پولش را خرج كن جراتش با من! این طور شد که با کمک اسماعيل خان‏ كه آن زمان والي هرات بود و الان وزير آب و برق است، زميني در نظر گرفته شد و طرحي دادم و بيمارستان و زایشگاه را در آن جا ساختم.

آن زمان وضعیت بیمارستان های افغانستان خیلی بد بود. یادم می آید رفته بودم برای بازدید از بیمارستانی که شبیه اصطبلی بود و وسایل زایمانش یک تشت پلاستیکی و یک آفتابه و یک پنکه بود که مگس سیاهش کرده بود.

در این وضعیت بیمارستانی که ساخته شد خیلی خوب بود و حتی از سازمان ملل آمدند و مدیریت آن را بر عهده گرفتند و برایش نیروهای خاص تربیت کردند.

براي ساختن این بیمارستان، در ایران به عنوان صادر كننده نمونه خدمات فني و مهندسي انتخاب شدم، البته مدرسه و بيمارستانی که در افغانستان اجرا شد، کاملا خيريه بود و من ريالي بابت آن ها دريافت نكردم. با این حال، این پروژه يكي از لوكس ترين بيمارستان هاست كه تجهيزاتش را يونسكو داده و گفته مي شود بعد از افتتاح حدود 40 درصد جلوي مرگ ومير بچه ها گرفته شد.

یکی از مشهورترین پروژه هایی که شما در ایران اجرا کردید که فضای علمی داشت و از نظر معماری هم خیلی متفاوت بود افلاک نمای نیشابور بود، در باره این پروژه توضیح دهید.

افلاك نما يا پلانتاريوم در هر كشوري نماد علم نجوم است. شروع اين پروژه به سال 75 بر می گردد. آن موقع برای طراحی این بنا، مسابقه اي گذاشته بودند كه از شهرهای ایران و حتی از آلمان تعدادی شرکت کرده بودند. من وقتی فهمیدم که مسابقه است گفتم شرکت نمی کنم. با این حال یکی از مدیران مجموعه اصرار کرد که باید در این مسابقه شرکت کنی. آن زمان من از ارتقاع افتاده بودم و دستم شکسته بود. در این شرایط با دست چپ و به کمک کامپیوتر طرحی کشیدم و فرستادم که اتفاقا به عنوان طرح برنده انتخاب شد و اجرای این مجموعه را به عهده من گذاشتند.

انگیزه ایجاد این بنا در نیشابور چه بود و شامل چه بخش هایی می شد؟

برای شکل گیری این پروژه، اهالي نيشابورجمع شده بودند و فلسفه اش اين بود كه مي گفتند آرزوي خيام اين بود كه رصد خانه اي در نيشابور ساخته شود و حالا نیشابوری ها دوست دارند این آرزو محقق شود. طراحي افلاك نما شامل چهار بخش بود كه در بردارنده موزه، دانشكده نجوم، نمايشگاه ها و سالن اجتماعات بود.

این پروژه با نمونه های دیگر تفاوت هایی داشت. از جمله این که پروژه‌هاي افلاك‌نما معمولا به اين شكل است كه وقتي وارد مي شوي صندلي ها به صورت خوابيده است و کاربر، تصاویر را به صورت خوابيده می بیند. افلاک نمای نیشابور دومین نمونه ای بود که در حالت نشسته و به صورت پله پله طراحی شده بود.

برای کسب اطلاعات لازم برای اجرای این پروژه، معرفی نامه ای از استانداری گرفتم و به اسپانیا رفتم. چون در اسپانيا، سانتیاگو کالاتراوا (Santiago Calatrava)‏ معمار برجسته، مهندس سازه و مجسمه سازي بودكه تحولي در معماري دنيا به وجودآورد و سفر من به اسپانیا برای دیدن آثار او از جمله پلانتاريومي كه او ساخته بود، برایم بسیار سود بخش بود.

برای طراحی بنا هم از آرامگاه خيام الهام گرفتم و همان طرح را کمی وسعت. به خاطر این که کار سختی بود و توجیهی نداشت، کسی اجرایش نمی کرد و به این دلیل اجرایش را هم خودم به عهده گرفتم و محل رصد و افلاک نما ساخته شد. قسمت موزه را هم اداره ارشاد با كيفيت بدي انجام داد و بقيه هم متوقف ماند.

تفاوت دیگری که افلاك نمای نیشابور با نمونه های مشابه داشت این بودکه داخلش يك پوسته آلومينيومی اجرا شده بود كه پشت پرده و روي بدنه بيروني، به صورت همزمان مي توان اسلايد انداخت. این مجموعه فضاي خوبی براي محصلين است كه چيزهاي زيادي ياد بگيرند.

نظرتان درباره دانش معماری در محیط های آکادمیک ایران چیست؟

دانشكده‌ها متاسفانه كيفيت خرابي دارند. دانشجويان ریادی پيش من مي‌آيند و کارهایشان را نشان می دهند. متاسفانه باید گفت که دانش معماري خيلي پايين آمده است. قديم‌تر‌ها، دانشجویان معماری دست‌چين مي شدند، ولي الان حتی کسی که صنايع غذايي خوانده می‌تواند در گرایش معماری تحصیل کند. معماری اصولا یک قريحه خاص می خواهد. معمار بايد تجسم و حجم‌شناسي در وجودش باشد.

ضمن این که به خاطر فضای محافظه‌کاری که در معماری ایران حاکم است معماران خلاقیت و جسارت لازم را ندارند. یادم است دركالاتراوا که یک منطقه فرهنگي بود، آمفي تئاتري بود كه پوسته بتني داشت. مي گفتند این دفعه سوم است كه این سازه ساخته مي شود. هر بار كالاتراوا مي‌آيد و مي‌گويد چيزي كه مي‌خواهم از آب در نیامده است. خراب می کردند و دوباره از اول اجرا می کردند. وقتي با رييس كارگاه كه نسبت به این مساله انتقاد داشت صحبت می کردم، می گفت استانداري گفته اصلا كاري به کار معمار، نداشته باشيد حتی ده بار هم كه بسازد وخراب كند، مشكلي نیست.

اما جسارت معماران در ايران كم است و در چارچوب خشك محافظه كاري خود اسير شده اند. در حالی که كار خوب و هنري يك پله آن طرف تر از جسارت است. در ایران معماران جرات ندارند از دو تا آجری که روی هم گذاشته اند یکی را بردارندو دوباره بگذارند.

با توجه به تجربه و دانشی که شما در زمینه معماری دارید آیا از دانشگاه های ایران برای تدریس از شما دعوت نمی شود؟

يكي دوبار از دانشگاه سراغم آمدند كه براي تدريس بروم. من گفتم آمادگي اش را دارم در کارگاه ها تدريس كنم، اما در كلاس نه! چون معماري را بايد در كارگاه ها آموخت.

با این حال، به وجود آوردن علاقه يكي از مهم ترين اصول آموزش است. دانشجو باید در وهله اول انگيزه داشته باشد. اما متاسفانه جامعه و سيستم ما دچار بي انگيزگي شده و این مساله در معماری هم تاثیر گذاشته است.

یکی از جنجالی ترین و مشهورترین مجموعه هایی که شما طراحی و اجرا کردید، مجموعه تجاری الماس شرق در مشهد است. درباره این مجموعه توضیحات مختصری بدهید.

من در طراحی و معماری در عین حال که علاقه‌مند به عناصر مدرن هستم، به معماری ایرانی هم اهمیت می دهم . در این پروژه هم برای رسیدن به سنت «راسته‌بازار» یک باره به ذهنم رسید ايده راهروي فنري شكل را اجرا کنم. چون متوجه شده بودم که برای مثال در پیاده‌روهای شمال تهران، با یک شیب سه‌- چهار درصدی مواجه هستیم و می شود در یک بنای طبقاتی برای تداعی راسته بازار اين شيب را اجرا کرد. بنابر این در این بنا با هر دور 4 متر و 48 سانتي متر ارتفاع مي گيريم.

آیا این ایده قبلا نمونه ای داشته است؟

من شخصا اين ایده را در جايي نديده بودم. ولي بعد از اين كه اجرا كرديم، متوجه شدم موزه اي در فرانسه هست كه تقریبا به شکل مشابهی اجرا شده است. با این حال هنوز هیچ مجموعه تجاری را ندیده ام که به این شکل باشد. این شکل اجرا کمک کرد در زمینه «هم‌ارزش‌سازی» واحد‌هاي تجاري واقع در ابتدا و انتهاي بازار موفق عمل کنیم. چون با استفاده از هندسه مدور و با تعریف چهار ورودي هيچ كدام از بخش ها نسبت به ديگري برتري خاصي ندارند و يك دور که مي زنيم دوباره به همان جا مي رسيم. در واقع همان ایده «راسته بازار» در طبقات تعريف شده و هر يك چهارم دوري كه مي زنيم به یکی از اين چهار‌سوق‌ها مي رسيم. به این ترتیب، عناصر سنتي و تجاري قدیم با عناصر مدرن تلفیق شده و یک مسیر 4 و نیم کیلومتری طراحی شده است. علاوه بر این ضمن تلاش برای هويت دهي و شناسنامه دارد کردن پروژه الماس شرق، ضمن کارکرد تجاری، نماي جذابي هم به آن داده شده است.

از نظر فنی و تاسیساتی الماس شرق چه ویژگی های خاصی دارد؟

درالماس شرق، موضوع تاسيسات به عنوان عناصر كليدي و قلب پروژه، به قدري مرتب و تميز حل شده که کمتر نظیر آن را می توان یافت. برای این کار، یک لوپ تونل زير پروژه داديم که مثل درختي كه شاخه هايش باز می شود، در هر چهارسوق يك داكت تاسيساتي داده شد كه در همان يك چهارم پروژه پخش مي شود. به این شکل، سايز لوله ها و كانال ها پايين است و هر موقع بخواهند باز و بسته شده و قابل كنترل و دسترسي است. در قسمت بالا هم دور رينگ پوسته گنبد، تمام دستگاه‌های هوا ساز را چيديم و معظلي که در پروژه هاي بزرگ وجود دارد و آن ديده شدن وسايل تاسيساتي روي بام است، در الماس شرق به کلی حل شد.

يكي ديگر از ضعف‌هايي كه درگنبدها هست موضوع پژواك است. چون در مجتمع هاي تجاري همهمه زیادی هست اين مساله اهميت بيشتري دارد. در الماس شرق وقتی خواستیم پوسته گنبد را بتن بريزيم، نيم متر يونوليت استفاده كرديم و زير آن آلومینیوم هاي مشبك طراحی کردیم که صدایي که به گنبد مي خورد، حبس شود و بر نگردد.

علاوه بر این، در سقف الماس شرق معضل تعریق، چکه آب، و نفوذ حیوانات هم به کلی حل شده است.

به عنوان سوال پایانی بفرمایید چه تفاوتی در فضای ساخت و ساز در تهران و مشهد ملاحظه می کنید؟

الان در زمينه طراحي، در مشهد نوعي رقابت تنگاتنگ بين معماران ايجاد شده كه خوب است. برای مثال الماس شرق سرآغازي شد براي اين كه بقيه پروژه‌ها سعي كنند كم نياورند و بهتر از آن را بسازند.

درتهران احساس مي كنم كه این رقابت وجود ندارد. خوب یا بد، هرچه بسازيد، كسي كاري ندارد. در مشهد پروژه ها حتي به شکل خانه هاي كوچك، معمولا در جامعه معماران نقد مي شود و معماران دست به عصا مي شوند كه اگر بخواهند اسمي در كنند بايد بهتر كار كنند.

مثلا وقتی که ما پروژه آلتون را اجرا کردیم، در مشهد برج سازی وجود نداشت و معماران شهامت رفتن به این سمت را نداشتند. اما این پروژه که يك پروژه پاركينگ طبقاتي و تجاري بود و شامل دوازده طبقه پاركينگ و چهار طبقه تجاري و سه طبقه اداري بود، این مسیر را درمشهد باز کرد. مخصوصا که این پروژه که یک ساختمان 40 هزار متر مربعی بتنی در یک خیابان شلوغ بود، کمتر از سه سال اجرا شد. اين بود که وحشتي كه مشهدي‌‌ها از برج‌سازي داشتند، منتفي شد. اين پروژه از سوی دانشگاه شريف مقام اول كشوري را به دست آورد و يك سال بعد، مقام اول را از نظر زيبايي و سيستم اجرا کسب کرد.

ظاهر الماس شرق هم در یک مورد برنده کشوری شده است؟

بله، الماس شرق هم در سال 1378 به عنوان بهترين پروژه در صنعت گردشگري شناخته شد.

جناب مهندس از اين كه وقت خودتان را در اختيار نشريه «نيك و نو» قرار دايد سپاسگذاريم.

تاکنون پروژه های متعددیدر سراسر ایران و کشور همسایه افغانستان به مرحله اجرا در آمده است که از آن میان می توان به مجتمع تجاری الماس شرق ، برج آلتون و مجتمع اختر شناسی و افلاک نما نیشابور اشاره نمود. در سال 86 بعنوان صادر کننده نمونه خدمات فنی و مهندسی به کشورهای همسایه از استان خراسان رضوی انتخاب شد.